بازدید امروز : 89
بازدید دیروز : 161
یادش به خیر بهار که می شد هر خونواده ای حتی ندار ترینها به هر طریقی که بود یه کهره و یه بره می خریدن و میبستن پای میخ . کهره حضرت عباس و بره ی قورمه .اینار و علف میدادن و چاق میکردن .کهره برای حلیم نذری حضرت ابوالفضل ع بود .بعد از ایکه کاراشون تموم میشد و محصولا رو جمع می کردن یعنی همین فصل سال ،به قدر نذری که دوشتن گندم رو تمیز میشستن و آفتاب می کردن میبردن اسیو و بولغور(ارد تقریبا زبر) میکردن . کهره رو میکشتن و با گندم بولغور شده و گوشت کهره حلیم حضرت عباس درست میکردن و خیر میکردن .و اما گندم رو تو دیگ آب جوش میرختن, مرتب او نو لت می دادن(با کف گیرهای بزرگ هم می زدن ) تا تهش نگیره
دود نزنه .بعد از ایکه خوب می پخت آتیش زیرش و می کشیدن تا خوب جا بیفته و بوی خومی (نپختگی ) نده گوشتا رو هم تو دیگ جدا حسابی می پختن .بعد می ذاشتن سرد بشه و تمام استخونا و کرچو ها(غضروف) ورگها و پی ها رو جدا می کردن .بعد از چند ساعتی دوباره زیر دیگها رو آتیش میکردن تا جوش بیاد. وقتی گندمای پخته جوش می اومد با صلوات به اندازه هر دیگی گوشت داخلش میرختن و خوب لت می دادن تا حسابی مخلوط بشه.و حلیم یه دستی آماده بشه .اون وقت موقع خیر کردن حلیم بود که همه بدون خجالت کشیدن و رو گرفتن ظرفاشونو می بردن و حلیم میگرفتن و مصرف می کردن.بعضی ها حلیم روزی می پختن و عصر اونو خیر میکردن.بعضی ها هم که معتقد بودن حلیم سحری ثواب بیشتری داره شب می پختن و صبح زود که هوا روشن می شد خیر می کردن.نسبت گندم به گوشت هم دو به یک بود مثلا 10 کیلو گندم و 5 کیلو گوشت . مبنای میزان نذری هم معمولا تعداد افراد خونواده بود مثلا یه خونواده 5 نفری 10 کیلو گندم و 5 کیلو گوشت نذر داشتن.
به شدت به ادای این نذری پای بند بودن و سعی می کردن که حتی الامکان مواد لازم بیشتر باشه تا مطمئن باشن نذرشون کامل اداشده.اگه بچه ها خودشونو می کشتن هم یه ذره گوشت اضافه به اونا نمی دادن ...... .
از همش خوشمزه تر استخون پاک کردن بود که به عنوان تبرک بود و غضروفا و گوشتای کمی که به استخونا چسبیده بود رو خصوصا بچه ها با ولع و لذت خاصی تمیز میکردن بعدش هم همه ی استخونارو جمع میکردن و زیر خاک دفن میکردن تا خوراک سگ و گربه ها نشه چون معتقد بودن که نذری حضرت عباسه و کراهت داره جونور نجس بخوره.حلیم سحری که گیر میومد خیلی ها مقداری روغن حیوونی داغ میکردن و با مقداری دارچین روی حلیم میرختن و حلیم روغن درست میکردن و می خوردن .چه قدر خوشمزه می شد.صبحها که بعد از نماز میخواستی یه چرتی بزنی میدیدی در میزنن اصلا به فکرت خطور نمیکرد که اتفاق بدی افتاده و یکی این موقع در میزنه با خیال راحت دم در میرفتی و حلیم می گرفتی .(از معایب حلیم سحری همین بود که کمتر میومدن ببرن و باید صاحب نذری خیر کنه ) الحمدلله این سنت حسنه هنوز هم در مزایجان پا برجاست هرچند به اون قوت و شدت همیشگی نیست ولی واقعا شبها سر دیگ حلیم حضرت عباس بودن و دیگ لت دادن و حاجت گرفتن عجب صفایی داشت.
تو مطلب بعدی و به موقعش میگم که بره رو چه کارش میکردن.(ح.گ)
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
صفحات اختصاصی
پیوندهای روزانه
فهرست موضوعی یادداشت ها
بایگانی
اشتراک